در بسته حوادث روز دوشنبه تیتر شهر اخباری درباره آخرین حکم«قاتل ستایش»، تیراندازی مرگبار در رودبارجنوب، داستان زندگی زن نقاش با شوهر پارانوئیدی، طناب دار در انتظار قاتل مرد میوه‌فروش، دزدان مسلح طلافروشی اعدام شدند،می‌خوانید...
کد خبر: ۱۸۸۵۲
تاریخ انتشار: ۲۳ : ۱۷ - ۲۰ دی ۱۳۹۵
تیتر شهر: در بسته حوادث روز دوشنبه تیتر شهر اخباری درباره آخرین حکم«قاتل ستایش»، تیراندازی مرگبار در رودبارجنوب، داستان زندگی زن نقاش با شوهر پارانوئیدی، طناب دار در انتظار قاتل مرد میوه‌فروش، دزدان مسلح طلافروشی اعدام شدند،می‌خوانید...
دیوان عالی حکم پرونده «ستایش» را عینا تایید کرد
وکیل مدافع اولیای دم خانواده ستایش قریشی گفت: شعبه ۳۲ دیوان عالی کشور، محکومیت قاتل ستایش قریشی به قصاص و اعدام را تایید کرد.
نورالله عزیزمحمدی وکیل مدافع اولیای دم ستایش قریشی با اشاره به اعلام نظر دیوان عالی در رابطه با حکم صادره در پرونده قتل ستایش قریشی گفت: شعبه ۳۲ دیوان عالی کشور حکم دادگاه کیفری یک استان تهران را در خصوص قاتل ستایش تأیید کرده است.
او افزود: دیوان عالی کشور برای هر دو عنوان اتهامی امیرحسین، حکم صادره را تایید کرده است. قاتل ستایش از سوی دادگاه کیفری یک استان تهران بابت ارتکاب قتل به قصاص، تجاوز به عنف به اعدام و بابت جنایت بر میت به دیه محکوم شده بود.
۲۳ فروردین ماه بود که گزارشی مبنی بر وقوع قتل یک دختر بچه شش ساله افغان در روستای خیرآباد ورامین تحویل مراجع قضایی شد، گزارش حاکی از آن بود که ستایش قریشی که به گفته پدر او روز یکشنبه ۲۲ فروردین برای خرید بستنی از منزل خارج شده، دیگر به خانه بازنگشته است.
در تحقیقات اولیه مشخص شد که پسر ۱۷ ساله همسایه که دچار وسوسه شیطانی شده بود او را ربوده و پس از تجاوز او را به قتل رسانده بود. دادگاه برای امیر حسین مجازات دوبار اعدام را در نظرگرفته است.

تیراندازی مرگبار در رودبارجنوب/ یک نفر کشته و ۴ نفر زخمی
براثر تیراندازی در شهرستان رودبار جنوب کرمان یک نفر کشته و چهارنفر زخمی شدند.
عصر دیروز اهالی محله میدان تره بار شهرستان رودبار جنوب با صدای شنیدن چندین شلیک سراسیمه به خیابان آمده و با جسد غرق خون مرد جوانی روبرو شدند. در حالیکه مرد جوان غرق خون روی زمین افتاده بود، پسر جوانی با اسلحه کلاشینکف همچنان به تیراندازی ادامه داده و 4 نفر دیگر را مجروح کرده و از محل متواری شد.
با انتقال چهار مجروح این حادثه به بیمارستان تحقیقات از آنها برای شناسایی و دستگیری عامل تیر اندازی مرگبار آغاز شد.
یکی از مجروحان در بازجویی های اولیه ادعا کرد مقتول با قاتل اختلاف مالی داشته و امروز آنها برای رفع این اختلاف در کنار بازار تره بار جمع شده بودند که قاتل یکباره اقدام به تیراندازی کرد.
با شناسایی هویت قاتل تحقیقات برای دستگیری او از سوی کاراگاهان پلیس آگاهی کرمان ادامه دارد.

داستان زندگی زن نقاش با شوهر پارانوئیدی/ موبایلم بیش از ۳بار زنگ می‌خورد، کتکم می‌زد!
اسمش «نیلوفر» بود. زنی نقاش که تجربه دو ازدواج را به خاطر داشت، اما هرگز نتوانسته بود بر بوم زندگی منظره زیبایی از آرزوهایش به تصویر بکشد و سرانجام بیماری همسر دومش او را به مرز سرگشتگی کشاند. نیلوفر به دادگاه خانواده آمده بود تا مهریه‌اش را مطالبه کند.
در نگاه این زن 43 ساله، زندگی روی خوشی به او نشان نداده بود. تصور می‌کرد مانند گلی که در مرداب روییده، طوفانی سهمناک آرامشش را متلاطم کرده است. اسم همسرش را که به زبان می‌آورد، دلهره به جانش می‌افتاد، انگار همه زخم‌های گذشته‌اش سر باز می‌کرد. با پدر پیرش در شعبه 276 دادگاه خانواده حاضر شده بود، از دو ماه پیش که حکم جلب همسرش را گرفت، دادخواست مطالبه مهریه‌اش را دوباره به جریان انداخته بود.
گذر نیلوفر از مرحله جوانی تا رفتن به خانه بخت، رسیدن به آن روز سرد پاییزی و حضورش در مجتمع قضایی ونک، 26 سال را در بر می‌گرفت. طی آن سال‌ها مانند برگ‌های یک دفتر نقاشی، از سفیدی شروع شد و به ابرهای خاکستری طلاق رسید. نیلوفر فقط 17 سال داشت که همسر اولش به خواستگاری آمد؛ مردی 35 ساله که مالک یک فروشگاه بزرگ بود و بواسطه یک آشنای خانوادگی پا به خانه آنها می‌گذاشت. به عقیده پدر و مادر نیلوفر؛ دختر باید زودتر شوهر می‌کرد و چون خواستگار جدیدش خانه، خودرو و درآمد کافی داشت، دخترشان را متقاعد کردند «بله» را بگوید. اما نیلوفر نتوانست با مردی خسیس و بی‌احساس کنار بیاید، از همه مهمتر اینکه همسرش تحت تأثیر مادرش بود و هیچ کاری بدون موافقت «خانم بزرگ» صورت نمی‌گرفت. 10 سال گذشت و ظرفیت تحمل نیلوفر لبریز شد، در نهایت مهریه‌اش را بخشید، طلاق گرفت و با پسرش زندگی جدیدی را آغاز کرد.
نیلوفر در آستانه 28 سالگی موفق شده بود تحصیلاتش را تمام کند، یک کار ثابت در کارگزاری بورس برای خودش دست و پا کند و در عین حال به علاقه دوران کودکی‌اش یعنی نقاشی کردن بپردازد. وجود پسرش به او نیرویی دوچندان می‌داد تا به آینده فکر کند و گذشته‌اش را به فراموشی بسپارد. شش سال به این ترتیب گذشت، اما دست تقدیر یک بار دیگر مردی را سر راهش قرار داد که خیال می‌کرد نقش گمشده‌ای از تابلوی آرزوهای اوست. نیلوفر در رفت و آمدهای کاری به بانک طرف قرارداد محل خدمتش با «چنگیز» آشنا شد؛ مردی قد بلند، با ریش پرفسوری که همواره لباس رسمی بر تن داشت و خیلی کم حرف می‌زد، اما تا وقتی که پیشنهاد ازدواج به میان نیامد به او اهمیتی نمی‌داد. گرچه جواب نیلوفر منفی بود، اما غرور و کم توجهی چنگیز به زنان موضوعی بود که نظرش را جلب کرد. از طرفی فاصله سنی آنها دو سال بیشتر نبود و از همه مهمتر دست به جیب بود و مانند شوهر اولش برای خرید کردن چُرتکه نمی‌انداخت. اصرار چنگیز را که دید با خانواده‌اش در میان گذاشت و آنها به او حق دادند که این بار همسرش را خودش انتخاب کند.
نیلوفر تصور می‌کرد مرد ایده‌آلش را برای ادامه زندگی پیدا کرده، پسرش هم با این ازدواج مشکلی نداشت و حتی خودش پیشنهاد داد با مادربزرگش زندگی کند. مراسمی ساده برگزار شد، به جای لباس عروس رختی منقش به گل‌های سرخ بر تن کرد و البته حرفی از مهریه نزد. اما چنگیز اصرار کرد به تاریخ تولد نیلوفر، 1353 سکه طلا در نظر بگیرند که با وساطت پدر نیلوفر به 353 سکه عقدشان بسته شد. از فردای آن روز به یادماندنی، نیلوفر بوم و سه پایه را آماده کرد تا تصویری از یک زن و شوهر با پسرکی در باغی سرسبز نقش بزند. اما هنوز طرحی نزده، نسیم خنک بهاری جایش را به طوفان تند پاییزی داد که نیلوفر حتی به خواب هم نمی‌دید...
نیلوفر به دادگاه خانواده آمده بود تا مهریه‌اش را مطالبه کند. مقابل قاضی «غلامرضا احمدی» ایستاده بود و داشت از سرنوشتش حرف می‌زد. از گفته‌های او می‌شد برگ‌های بعدی دفتر آرزوهایش را مرور کرد که با تصاویر سیاه در هم آمیخته است. بر اساس گفته خودش؛ یک هفته بعد از ازدواجشان، کتک مفصلی از چنگیز خورد تا حدی که نیمی از بدنش کبود شد. شوهرش به طرز عجیبی روی بعضی مسائل حساسیت ویژه داشت، مثلاً از ازدحام جمعیت یا هوای ابری بدش می‌آمد، به هر فعالیتی بی‌میل بود، دائماً خیال می‌کرد کسی دارد آنها را کنترل می‌کند، از ترافیک می‌ترسید و شرط کرده بود گوشی نباید بیشتر از سه بار زنگ بزند.
نخستین بار به بهانه اینکه چرا نیلوفر به خواهرش تعارف کرده تا او را به منزلش برسانند، دست روی همسرش بلند کرد، فردای آن روز معذرت خواهی کرد، اما دو روز بعد به بهانه بالارفتن تعداد زنگ تلفن همراه به جان نیلوفر افتاد و او را کتک زد. دو هفته بعد نیلوفر حداقل هشت بار کتک خورده بود، اما از آنجا که خودش همسرش را انتخاب کرده بود نمی‌توانست به خانواده‌اش چیزی بگوید، از طرف دیگر دلش نمی‌خواست برای بار دوم مهر طلاق به شناسنامه‌اش بخورد و پیش پسرش سرافکنده شود. بنابراین تحقیق کرد و با واژه «پارانوئید» آشنا شد. فهمیدن اینکه شوهرش به بیماری پارانویا مبتلاست او را ناراحت نمی‌کرد، بلکه از پنهان کاری چنگیز و خانواده‌اش دلخور بود. به هر خواهشی بود چنگیز را پیش پزشک متخصص برد و به این نتیجه رسید تنها جایی که با روحیات همسرش مطابقت دارد زندگی و کار در جزیره کیش است. به‌همین خاطر سراغ مدیران بانک رفت و خواهش کرد شوهرش را به کیش منتقل کنند، اما همان‌جا فهمید به علت درگیری در بانک شوهرش از کار معلق شده است. آنقدر رفت و آمد تا مدیران همسرش رضایت دادند در مقابل دادن تعهد به کارش برگردد. اما با سکونت در کیش هم ماجرای بیماری و کتک‌های چنگیز ادامه یافت.

یک شب هم بعد از عود کردن بیماری‌اش همه وسایل خانه را شکاند و نیلوفر را از خانه بیرون کرد. از همان روز تا چهار سال کشمکش و دعوا میان زن و شوهر ادامه داشت و چنگیز روز به روز بدحال‌تر و افسرده‌تر می‌شد. این زوج در تمام آن چهار سال حتی دو ماه با هم زیر یک سقف زندگی نکرده بودند. از سه سال پیش هم چنگیز بعد از اخراج از کار متواری شده بود، پرونده ضرب و جرح؛ مهریه و طلاق نیلوفر در جریان بود تا آنکه توانست طلاق خود را بگیرد. اما هرگز نتوانست مهریه‌اش را وصول کند تا آنکه خواهر چنگیز که از مزاحمت‌های برادرش خسته شده بود مخفیگاه چنگیز را به نیلوفر اطلاع داد و مأموران بلافاصله دستگیرش کردند در شرایطی که ژولیده شده و به «شیشه» اعتیاد پیدا کرده بود.جلسه رسیدگی به دادخواست مطالبه مهریه داشت طولانی می‌شد که قاضی احمدی به نیلوفر پیشنهاد کرد اموال و دارایی شوهر را در لایحه‌ای ضمیمه پرونده‌اش کند تا در صورت ناتوانی مرد در پرداخت مهریه اموالش را تحویل بگیرد یا در صورت اعسار چنگیز مهریه نیلوفر به صورت قسطی به او پرداخت شود. نیلوفر برگه‌های پرونده را امضا کرد و در حالی که نفسی براحتی می‌کشید، تابلوی نیمه کاره آغاز زندگی‌اش را در ذهنش پاره کرد و به جایش یک تصویر از زنی تنها در جاده ناهموار زندگی کشید. در کنار این زن پسرش قرار داشت که حالا 24 ساله شده بود.
افزایش کشته شدگان نزاع خونین قشم به ۳ نفر
تعداد کشته شدگان درگیری دسته جمعی در یک عروسی در محله صحرا سینای قشم به سه نفر افزایش یافت.
در پی نزاع دسته جمعی بیش از ۱۰ جوان در قشم در یک عروسی که جمعه شب اتفاق افتاد 3 تن کشته شده اند.
این نزاع با سلاح سرد از جمله چاقو و قمه صورت گرفت و در نهایت منجر به مصدوم شدن ۶ جوان شد.
در ساعات اولیه این حادثه بر اثر شدت جراحت دو جوان در بیمارستان پیامبر اعظم قشم جان باختند و امروز نیز سومین فرد حاضر در این درگیری جان باخت.

طناب دار در انتظار قاتل مرد میوه‌فروش
عامل قتل خونین یک جوان میوه‌فروش در ورامین که با حکم قضات دادگاه کیفری استان تهران به اعدام محکوم شده است سحرگاه چهارشنبه پای چوبه دار می‌رود. به گزارش خبرنگار حوادث «ایران» جنایت خونین که عصر شانزدهم آبان سال 89 در حوالی ورامین رخ داد جوان 32 ساله‌ای به نام «داریوش» در جریان نزاع چند جوان قصد میانجیگری و جداکردن آنها را از هم داشت که با ضربه چاقوی پسرجوانی به نام اتابک -28 ساله-زخمی شد و پس از انتقال به بیمارستان جان باخت.
اتابک نیز که همان موقع دستگیر شده بود بلافاصله تحت بازجویی قرار گرفت و به قتل اعتراف کرد. عامل جنایت پس از محاکه در دادگاه کیفری استان تهران به قصاص محکوم شد و این حکم به تأیید قضات دیوانعالی کشور نیز رسید. این جوان قرار است صبح چهارشنبه در زندان رجایی‌شهر کرج پای چوبه دار برود.

دزدان مسلح طلافروشی اعدام شدند
سه دزد مسلح 21مرداد امسال به یک طلافروشی در خیابان امام(ره) سرپل ذهاب هجوم برده و پس از سرقت طلاها وهنگام بیرون آمدن از مغازه‌ برای ایجاد رعب و وحشت بین مردم، همزمان با تیراندازی هوایی متواری شدند

دو سارق مسلح طلافروشی که درجریان سرقت خونین، یک مأمور نیروی انتظامی را نیز به شهادت رسانده بودند پس ازمحاکمه دروقت ویژه، سحرگاه دیروز درمحل حادثه به دار مجازات آویخته شدند.
به گزارش خبرنگار حوادث روزنامه ایران، سه دزد مسلح 21مرداد امسال به یک طلافروشی در خیابان امام(ره) سرپل ذهاب هجوم برده و پس از سرقت طلاها وهنگام بیرون آمدن از مغازه‌ برای ایجاد رعب و وحشت بین مردم، همزمان با تیراندازی هوایی متواری شدند.
همان موقع یکی ازمأموران پلیس به‌ نام احمدمحمدی که شاهد سرقت بود دراقدامی شجاعانه وارد عمل شد و به مقابله با دزدان پرداخت.اما آنها پس از مجروح کردن صاحب طلافروشی، مأمور نیروی انتظامی را به گلوله بستند و گریختند.
پس ازاعلام این سرقت مرگبار، تلاش گسترده تیم‌های پلیسی برای شناسایی و دستگیری تبهکاران جنایتکار آغاز شد. سرانجام سه روز بعد و با پیگیری و ردیابی‌های تخصصی کارآگاهان، دزدان جنایتکار دستگیر شدند و به جرمشان اعتراف کردند.
آنها سپس در وقت فوق‌العاده دردادگاه محاکمه شدند. در ادامه نیز حکم اعدام دوتن ازجنایتکاران مسلح به‌عنوان محارب صادر و همدستشان نیز به حبس ابد محکوم شد. این حکم ازسوی قضات دیوانعالی کشور نیز تأیید شد و دو تبهکار اعدامی، سحرگاه دیروز در حضور مردم به دار آویخته شدند.

نام:
ایمیل:
* نظر:
جدیدترین اخبار
پربازدید
پربحث